روایتگران روشنایی در اقلیم فراموشی؛
به مناسبت روز خبرنگار| وقتی حقیقت چشم سر نمیخواهد
مبارکبادِ روز خبرنگار، تنها زمانی معنای واقعی و اخلاقی خود را پیدا میکند که از کلیشههای رایج و بخشنامهای فراتر رود. این روز، بیش از آنکه متعلق به دارندگان تریبونهای بزرگ و میکروفونهای زرکوب باشد، متعلق به عزیز گرگیج است؛ تنها خبرنگار روشندل مجموعه ما و تمام قلمبهدستان بینامونشانی که با دستانی خالی، در صخرههای سخت واقعیت، راهی به سوی روشنایی میتراشند.
به گزارش میار؛ در تمام طول بیست سال دویدن در دهلیزهای تاریک و روشن سیاست بینالملل، کشانده شدن از اتاقهای تصمیمگیری با دیوارهای مخملین و میزهای صیقلخورده تا کوچههای خاکی، پرالتهاب و بیشناسنامه خاورمیانه، یک واقعیت بیش از هر تحلیل دقیق یا پیشبینی راهبردی بر من مبرهن شده است؛ خبر، ملغمهای از اعداد، آمار و دادههای فرّار است اما آنچه به تاریخ جلا میبخشد و استخوانبندی حقیقت را قوام میآورد، اصالت «روایتگر» است. گاهی از من میپرسند پس از به چشم دیدن آن همه دادگاههای پیروزی، تلخی شکستها و فروپاشی نظامات کهن در خطوط مقدم، چرا هنوز دل در گرو این حرفه پُرآشوب و جانفرسا دارم؟ پاسخ در کلمات نمیگنجد؛ نه برای ادعای گزاف تأثیرگذاری بر چرخش چرخدندههای قدرت، بلکه برای همپیمانیهای کوتاهی که در این گذرگاه با انسانهای استثنایی یافتهام؛ انسانهایی که صرفِ حضورشان، غبار بیمعنایی را از چهره این جهان آشفته میزداید و به کلمه، قداست میبخشد.
امروز، هفدهم مرداد، در تقویم رسمی ما روز خبرنگار است؛ روزی که غالباً با تشریفات پوک، پیامهای کلیشهای و تعارفات مرسوم اداری تقلیل مییابد اما اگر شجاعت برهنه کردن حقیقت را داشته باشیم و از پوستههای ظاهری عبور کنیم، نیک میدانیم که روزنامهنگاری اصیل نه در اتاقهای مطبوعاتی شیک، نه تحت سیطره بولتنهای رسمی و نه در ضیافتهای شام دیپلماتیک، بلکه در دورافتادهترین و تاریکترین زوایای جغرافیایی نفس میکشد؛ دقیقاً جایی که خورشید بیرحمانه بر پیکر زمین میتابد و فراموشی، سنت دیرینه مرکزنشینان است.
در همین روزها، مرور اخبار و زیست حرفهای یک همکار تازه در تشکیلات ما، مرا به تاملی عمیق واداشت و بار دیگر به یادم آورد که چرا قلم، گاه از شمشیر بُرندهتر و از سپر، محافظتر است. در استان سیستان و بلوچستان، سرزمینی که نامش در صحنه بینالمللی و داخلی متأسفانه و به غلط، غالباً با کلیدواژههایی چون محرومیت، تعارض یا جغرافیاهای فراموششده گره خورده، اتفاقی بیسابقه و شگرف در جریان است. در این خطّه که روزگاری رستم و سهراب بر خاکش قدم نهادهاند و کهنترین اسطورههای حماسی شاهنامه در آن ریشه دارند، برای نخستین بار خبرنگاری روشندل پا به عرصه رسانه گذاشته است. نام او «عزیز گرگیج» است.
حضور عزیز در قلمرو خبر، صرفاً یک داستان انگیزشی ساده یا یک پرتره دراماتیک برای جلب شفقت مخاطب نیست؛ این پدیده، تحلیلی بسیار عمیقتر میطلبد. روزنامهنگاری در منطقهای که خود زیر بار سنگین نابرابریهای ساختاری و توسعهنیافتگی تاریخی کمر خم کرده، به خودی خود رفتن به پیشواز خطر و بیمهری است. حال، گشودن این مسیر صعبالعبور برای کسی که جهان را نه با چشم سر، بلکه با ادراک عمیقتر روحی و لمس بیواسطه رنج همتبارانش میبیند، دستبردن در قواعد بازی و برهمزدن معادلات مرسوم است. عزیز برای استانی قلم میزند که سالهاست روایتهایش توسط «دیگران» و از فاصلههای صدها کیلومتری، با نگاهی از بالا به پایین نوشته شده است. او با قلمش، نه تنها بر محرومیت قلمرو خویش شهادت میدهد، بلکه مفهوم تعهد مدنی را در زمانه عسرت، از نو تعریف میکند.
آنچه درامِ زیستِ این همکار ما را به یک حماسه مدرن بدل میسازد، آگاهی از شرایط طاقتفرسای مادی اوست. او در شرایطی مینویسد تا ایران، این کهندیار زخمی از فقدان عقلانیت و توسعه، بر فراز قلل شایسته خود بایستد، که خود از کمترین مواهب مادی این مسیر بیبهره است. او با دستمزدی ناچیز و فقدان مزایای بدیهی، تنها با تکیه بر حقالتحریرهای پراکنده و شرافتمندانه خویش ارتزاق میکند. در برابر کوهی از موانع فیزیکی، جغرافیایی و اقتصادی، او تسلیم انزوا نمیشود. در حالی که منطقِ سود و زیانِ بازار حکم به عقبنشینی میدهد، او قلم را سلاح خود برای پیشرفت وطن قرار داده است و از جان و جوانی خویش مایه میگذارد.
نگاهی آسیبشناسانه به زیستبوم کنونی رسانه در ابعاد جهانی و داخلی نشان میدهد که ما در عصر انحطاط معنا زیست میکنیم. بسیاری از آنانکه امروز روزنامهنگار نامیده میشوند، به کارگزاران روابط عمومی، میرزابنویسهای قدرت یا تکنسینهای جلب توجه در شبکههای اجتماعی تقلیل یافتهاند. در مقابل این ابتذالِ فراگیر، خیل عظیمی از روزنامهنگاران شریف، از جمله عزیز و صدها تن چون او، بدون هیچ حاشیه امنی، در برابر توفان سهمگین مشکلات معیشتی و فشارهای چندجانبه، چون سرو ایستادهاند. اینان، ستونهای فولادین و بیادعای همان بنیانی هستند که جامعه را از سقوط به دره هولناک بیخبری، تاریکی و مطلقگرایی محافظت میکنند.
در جهان دیپلماسی و تحلیلهای کلان استراتژیک، ما عادت کردهایم عیار توسعه را با ارقام تولید ناخالص داخلی، حجم صادرات یا تعداد کلاهکهای جنگی بسنجیم اما دههها تجربه در کانونهای بحران به من آموخته است که شاخص واقعی پویایی و بقای یک ملت، میزان تابآوری نخبگانِ در حاشیهمانده آن است. وقتی در محرومترین استان یک کشور، فردی روشندل بر تمامی موانع فیزیکی، ساختاری و اقتصادی غلبه میکند تا با کمترین چشمداشت مالی به صدای رسای مردمش بدل شود، این نشانه شکست قطعی تاریکی است؛ نشانه آن است که عقلانیت، میهندوستی و امید، ریشههایی چنان عمیق دارند که با تندبادهای بیمهری و فقر خُشک نخواهند شد.
مبارکبادِ روز خبرنگار، تنها زمانی معنای واقعی و اخلاقی خود را پیدا میکند که از کلیشههای رایج و بخشنامهای فراتر رود. این روز، بیش از آنکه متعلق به دارندگان تریبونهای بزرگ و میکروفونهای زرکوب باشد، متعلق به عزیز گرگیج است؛ تنها خبرنگار روشندل مجموعه ما و تمام قلمبهدستان بینامونشانی که با دستانی خالی، در صخرههای سخت واقعیت، راهی به سوی روشنایی میتراشند. آنها با حیات شرافتمندانه خود به ما یادآوری میکنند که رسالت اصیل این حرفه، دیدن جهان با چشم سر نیست، بلکه شهادت دادن بر حقیقت با تمام وجود است؛ حتی زمانی که جهان در ظلمات مطلق فرو رفته باشد.

